تبليغاتX
اینارو اینا نوشته

اینارو اینا نوشته
براي روشنايي ست كه مينويسم.. اگر هميشه و همه جا تاريك بود، هرگز نمي نوشتم!... 
سلام...

دلمون خوشِ !... خوشه  که دیگه مشکلی نداریم.. که دیگه در جای جای این کشور حتی یک مورد نمیتونی ناخوشی پیدا کنی... دلمون لک زده واسه گرانی... ذره ای بیکاری رو  باید در اعماق زمین و سقف آسمان جستجو کنیم!... دیگه گرفتار شدن توو ترافیک افسانه ای که حتی انقدر تخیلیه که مسئولین بهش فکر هم نمی کنن!... کلا اینجا همه چی عالیه و فقط جای دوستامون که نیستن خالیه!.. این روزها حتی رمز کارت بانکی هر شخصی هم مال خودشه!.. و این یعنی اوج امنیت!...

هرچی دارم دنبال یه مشکل می گردم پیدا نمیکنم!.. جدیدا جنس های چینی هم مرغوبیتشون حتی از کالای ایرانی هم بیشتره!!!... آره!.. اینجا همه چی حله، فقط.. چیزه... یه مشکلی هست.. چطوری بگم...

اینجا همه جمعمون جمه.. فقط ببر سییریمون کمه! که اون رو هم خدایی دست مسئولان درد نکنه که یادشون نرفته!.. انصافا من تا همین چند وقت پیش، خلاء این ببر رو توی جامعه حس نمی کردم، ولی عزیزان بالا! انقدر بررسی کردن و زحمت کشیدن، که دیدن این مملکت تا مدینه ی فاضله شدن فقط یک ببر فاصله دارد!...

فقط دو ماه دیگه باید تحمل کنین!.. میدونم سخته!.. ولی چاره چیه.. رییس سازمان محیط زیست گفته این ببرها نهایتا تا آخر خرداد اینجان!.....

من موندم این آقای پیام محبی(رییس بیمارستان دامپزشکی تهران) چه اصراری داره بگه آوردن ببرهای سیبری به ایران درست نیست!... میگه همه ی دامپزشکان میگن ببر ماده ای که اون دفعه ای آورده بودن مشمشه داره!!!.. آخه آقای محبی!... مگه نمی بینی رییس سازمان محیط زیست میگه مشمشه نداره و خیلی هم سالمه!.. مگه نمیدونی ایشون پدر تخصص ایران هستن!.. زمینه ای وجود خارجی نداره که ایشون توش تخصص نداشته باشن!... آقای محبی!.. شما برو هوای بیمارستانو داشته باش و توو کاری که بهت مربوط نیست دخالت نکن!...

من نمیدونم چرا این آقای محسنی بندپی(عضو فراکسیون محیط زیست مجلس) گیر داده که آب و هوای ایران مناسب ببرهای سیبری نیست!... آخه مگه هوای بلاد کفر چی داره که اینجا نداره؟!...

دلتون هم آب!.. این ببرهارو هم میخوان بیارن میانکاله!.. فقط یه سوالی برام پیش اومده و اونم اینه که چرا پایگاه اطلاع رسانی دولت نمیدونه میانکاله جزء گلستان نیست و مال مازندرانه!!!!.. فکر کنم قبل از سفرهای استانی، باید یه سری دروس تئوری جغرافیا برگزار بشه برای دولتمردان!!...

فقط من لازمه که یه چیزی رو خدمت آقای محمدی زاده عرض کنم!.. و اونم اینه که عزیز من!.. آقای رییس!.. شما که میگی هدف از این کار به جز احیای ببر مازندران(فقط من نمیدونم ببر مازندران چطوری با ببر سیبری احیا میشه!).. هدفش حفظ ببر از خطر انقراض هم هست!.. یه سوالی برام پیش اومده!.. یعنی الان کانگورو توی استرالیا در خطر انقراض باشه، ما باید بیماریم توو سیستان، احیا بشه؟!!!!...

و در آخر من باز هم از همه مسئولان به علت این همه پیگیری تشکر میکنم!... 

[ چهارشنبه 30 فروردین1391 ] [ 21:0 ] [ اینا( حسین ترابی) ]
سلام بر خوانندگان این مقال! خاک قدومتان توتیای چشمان اینا!...
...........
مردکی در مدخل بزرگ مکتب ما که چند صباحی ست بر آن دانشگاه نام نهاده اند، ایستاده است و چون به وی میرسیم، ندا سر میدهد که : « آقا، کارت!»

همان کردیم که خواست! و رد شدیم...

هوا بسیار از خود دوگانگی ساطع میکند! و جمله دانشجویان در حیرت اند از این اعجاز! که چگونه است که هم آفتاب می تابد و هم برف می بارد و رخساره برافروخته بود!...

خلاصه خود را  به تعجیل به کلاس رساندم، دانشجویان نیز، یگان دوگان سوی کلاس روانه گشتند و لختی بعد، استادی فرزانه با nسال علم فرسایی و دنیادیدگی! با قدوم خود کلاس را متبرک می کند!

استاد آغاز بحث و درس می کند و از بحران ها می گوید و وظایفی که در این مواقع بردوش ماست!...
جمله دانشجویان در دریای معرفت استاد چنان مستغرق شده بودند که برخی، دیگر هرگز پیدا نشدند!!...

در همین حال بود که ناگهان، فردی با پاشنه ی پای چپ و پنجه ی پای راست، در حرکتی به یادماندنی به میانه ی صحبت های استاد پرشی جانانه می کند! وبا حالتی پرسان و لرزان میگوید: «استاد! اسم این درس چیه؟!»

استاد که در معرفت دانشجو متعجب مانده بود، اسم درس را دوباره می گوید و دانشجو اینبار در حرکتی زیبا و سوژه ساز! از جا بر میخیزد و می گوید:
«استاد! فکر کنم من قبلا این درسو با شما پاس کردم! اشتباه اومدم!!!!»

جمله دانشجویان نعره ها می زنند و خنده ها سرمیدهند که از شدت آن، پایه های ایستگاه سوم تلکابین توچال فرو می ریزد!!....

دخترک! راه خروجی را در پیش می گیرد و استاد اینبار ندا سر می دهد که:
« حتما دلت برا من تنگ شده بود؟»...

دخترک اینبار نیز اینا را از بابت سوژه نا امید نمی کند و می گوید:
« نه استاد!!!... اشتباه اومده بودم!!»...
.......................
................................
.......................................
باشد که خداوند آینده ی این مملکت را با این آینده سازان حفظ بفرماید و امیدها به آنان نیز باشد، نه فقط به دبستانی ها!!....

[ چهارشنبه 3 اسفند1390 ] [ 19:58 ] [ اینا( حسین ترابی) ]
سلام..

این روزها همون روزهاییه که سال قبل همین روزها‏، روزهاي خاصي بود!... همون روزهايي كه من اين وبلاگو ثبت كردم، همون روزهايي كه خودمو به دوستاي خوبم كه تا حالا فقط و فقط، ”اينا”رو ميشناختن! معرفي كردم!..

اون روزها روزهاي خوبي بودن! ولي اين روزها!!!... بگذريم!... انشاءا... كه خوبن!

الان اومدم كه فقط و فقط ازتون تشكر كنم.. به خاطر لطف بزرگي كه در حقم ميكنين بابت تحمل كردن اين نوشته هاي....!..

مخصوصا خيلي خيلي  ممنونم از دوستاني كه از همون روزهاي اول تولد اين وبلاگ تا حالا دارن منو و نوشته هامو تحمل ميكنن!..

همچنين از دوستاي خوبم كه توي اين يه سال باهاشون آشنا شدم خيلي ممنونم، تمامي عزيزاني كه توي لينكام هستن و تعداد زيادي از عزيزاني كه لينك نيستن ولي از بهترين دوستان!..

................................

................

راستی یه یادگاری دارم از همون روزا! اونم اینه که  میتونین از اینجا فایل صوتی شعر انسانیت زنده است رو دانلود کنین!(جون من اعتماد به نفسو داری؟!!)..

البته صدای من نیست!..(آخرش معرفی میکنه!).. فقط اینو بگم که وقتی برای اولین بار اینو برای مادرم گذاشتم.. وقتی رسید به آخرشو گوینده معرفی شد! مادرم یهو گفت: اِ !.. مگه خودت نبودي؟!!!!... از اين قضيه ميشه نتيجه گرفت كه صداي گوينده خيلي قشنگه!! انقدر كه مادرم اونو با صداي من اشتباه گرفته!!!


 پ.ن۱: اگه احيانا مشكلي توي دانلود بود حتما بهم اطلاع بدين!..

پ.ن۲: در ضمن اين فايل با موبايل ضبط شده!!.. و اينكه از روي چرك نويس من خونده شده!!(پاکنویسهای من به زور خونده میشه!!)

[ دوشنبه 10 بهمن1390 ] [ 14:6 ] [ اینا( حسین ترابی) ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

برای روشنایی ست که می نویسم، اگر همیشه و همه جا تاریک بود هرگز نمی نوشتم!...
امکانات وب